سرگرمی
با وبلاگ ما سرگرم باشید
آينه و شيه
جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: - `پشت پنجره چه می بینی؟`- `آدمهایی که میآیند و میروند و گدای کوری که در خیابان صدقه میگیرد.` بعد آینهی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: - `در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه میبینی.` - `خودم را میبینم.` - ` دیگر دیگران را نمیبینی! آینه و پنجره هر دو از یک مادهی اولیه ساخته شدهاند، شیشه. اما در آینه لایهی نازکی از نقر
تاريخ : سه
شنبه
24 شهريور
1405 | 17:20 | نویسنده : کاوه نجفی |
.: Weblog Themes By Pichak :.
